چاه

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسیار دردش آمد
 
یک کشیش  او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای
 
یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت
 
یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد
 
یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند
 
یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت
 
یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد
 
یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پیدا کند
 
یک تقویت کننده فکراو را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است
 
یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی
 
سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بیرون آورد
 

  
نویسنده : اوستا ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ آبان ۱۳۸۸
تگ ها : چاه ، کشیش ، دانشمند ، پزشک